تبليغاتX
...

...

..........................................................

من نمیدانم هنوز که مشروعه بودن ازدواج است  که آنرا تبدیل به مصیبت  کرده یا مشروط بودنش

یکی شرط می گذارد یکی حکم تعیین می کند. حرف دلمان این وسط  چه می شود خدا می داند.

کاش کار دل محکم تر از اینها باشد . کاش روی دل حسابی بیشتر باز می کردیم.

کشک می گویم و از گفته خود آگاهم ... دل کجا بود.. عشق معنی ندارد ... دارد؟  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 10:2  توسط زری  | 

کسی مثل تو ای دوست.............................................................

کسی بی خبر آمد،مرا دست خودم داد /  کسی مثل خودم غم ،کسی مثل خودم شاد/ کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز / کسی بسته و آزاد اسیر قفسی باز /  کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم/ کسی ساده کسی صاف کسی در هم و برهم / کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال/ کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال / کسی مثل تو ای دوست! مرا یک شبه رویاند/ کسی مرثیه آورد برای دل من خواند / من از خواب پریدم،شدم یک غزل زرد/ و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:1  توسط زری  | 

...........................

و این خصوصیت شیطان رجیم است که می آید توی زندگی ات و  انچنان در تو نفوذ میکند که تمام خواسته هایش را انجام میدهی و بعد برای رهایی از عذاب وجدان آن را توجیه میکنی یا گردن دیگری می اندازی.

خدا هم ارحم الراحمین است. بخشنده و مهربان هم هست . تمام گناهان ما را می بخشد . مث کودکی که تازه متولد شده. 

خدایا از شر این شیطان رجیم، زری را محفوظ بدار.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:53  توسط زری  | 

................

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه/ یه عمره حال و روز من همینه /کسی به پای گریه هام نمیشینه/ بازم دلم گرفتو گریه کردم/ بازم به گریه هام میخندن/ بازم صدای گریه مو شنیدن/ همه به گریه هام میخندن/ دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم میخونم/ هنوز تو حسرت یه همزبونم /ولی نمیشه و اینو میدونم/بازم دوباره دلم گرفته /دوباره شعرام بوی غم گرفته/ کسی نفهمید غمم چی بوده/ دلیل یک عمر ماتمم چی بوده/

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 2:15  توسط زری  | 

..................................................

 

My strength comes from forgiveness of those who hurt me

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 9:10  توسط زری  | 

یه استاد بزرگی دارم میگه اون زمونا ما به یه بندی وصل بودیم برا اعتقادمون هر چند غلط جونمونم می دادیم چه شب زنده داریا چه نوشته ها چه ترس و دلهره ها.. که نکشیدیم

ولی الان همه چی بچه بازیه

هر طرف که قوی تر بشه اون وری می شن که نکنه موقعیتشون به خطر بیافته

حتی کسایی که یه عمری یه حرفی رو می زدن و الگو می شدن واسه ملت و ... یهو حرفایی می زنن که از روی صلاح   ...

اصلا به من چه منم که مث بقیه ام

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:14  توسط زری  | 

......................

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

بر پشت سمندی گوئی نو زین        که قرارش نیست 

و فاصله تجربه ئی بیهوده است.

بوی پیراهنت اینجا

و اکنون

کوهها در فاصله سردند

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس تو را می جوید

و به راه اندیشیدن

یاس را رنج می زند

بی نجوای انگشتانت  فقط

جهان از هر سلامی خالی است

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:18  توسط زری  | 

می خواهم بروم

نگو وفا ندارم ، نگو نمی بخشی مرا

من راهی دیگر ندارم

باید بگریزم از نیاز تو، از هر چه مرا به وادی جنون و گناه نزدیک می کند

باید با اشکهایم تمنای تنم را غسل دهم

باید رازمان را در دلمان خاموش کنم قبل از آنکه د ر گمراهی خیال ما فاش گردد

من باید بگریزم از نیاز وصل تو،از خوابهای آشفته شبانگاهم، از سردی دستانم ، از بی عشقی و هوس نگاهت

بر من خرده مگیر بر منی که اکنون به قفس تنهایی خویش پناه می برم

و زندانی نیازی می شوم که خدایش حکم رضا نداده

من می گریزم

از عشق تو، از عشق من، که نسوزاندمان

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:23  توسط زری  | 

.....

آخه گناه من چیه؟

جز دل بستن به گرمای دست تو ، اونم تو دل سرما...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:40  توسط زری  | 

"برتولد برشت"

 دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:

اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند

توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند

همه جور خوراكي  توي ان ميگذاشتند

مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد

هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند

براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد

گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند

چون كه

گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است

براي ماهي ها مدرسه ميساختند

وبه انها ياد ميدادند

كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهيها اخلاق بود

به انها مي قبولاند ند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند

به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند

اينده يي كه فقط از راه  اطاعت به دست مياييد

اگر كوسه ها ادم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند

ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان

شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند

همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار

ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند

در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت

كه به ماهيها مي ا موخت

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 13:50  توسط زری  |