چرا دل به دل راه ندارد؟ چرا دل به دنبال دلی می رود که او به دنبالش نیست؟ چرا اینهمه دوره زمانه عوض شده!
شاید بخاطر اینست که مرغها را ماشینی چاق می کنن یا گوسفندها دیگر تو چراگاه بزرگ نمی شوند یا شایدم هم بخاطر اینست که آن زمانها دنبه هم توی آبگوشت می خوردند و الان من آبگوشت نمی خورم چه برسد به دنبه هایش! شایدم به خاطر اینست که من توی اداره و با کامپیوتر کار میکنم ولی باید توی زمین گندم می کاشتم تادلم به دلت راه پیدا کند! شایدم به خاطر اینست که دیوارهای خانه مان دیگر کاهگلی نیست که هر روز مجبور باشم با جارو دستی خانه را جارو کنم تا کمرم تا بخورد و دلم تنگ شود! شاید چون تا اداره با ماشین می روم و الاغ ندارم یا مجبور نیستم تا سر زمین پیاده برم که توی راه به تو فکر کنم و تو پشت سرم بیایی و از لای درختها مرا بپایی و اینطوری من همش به یاد تو باشم و دلم به دلت راه پیدا کند!....................
شاید دل من دل نیست!! شاید دل تو دل نیست!!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:16  توسط زری
|
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم میخواهم عشقت در دل بمیرد میخواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد عشق تو نمیمیرد باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:17  توسط زری
|
خیلی خسته ام خیلی. به اندازه دادن یک کنکوره دانشگاه آزاد آنهم نه به خوبی.
نمی دانم چند وقتی است که مزه تجربه خوب امتحان دادن را فراموش کردم ولی آنروز که مریم از امتحان بر می گشت و با ذوق میگفت مامان خیلی خوب دادم کلی حسودی کردم . چون من بیاد ندارم که اگر حتی امتحانم را خوب داده باشم ولی باز هم توانسته باشم به این مطمئنی از نتیجه قبل از گرفتن نمره از معلم، یاد کنم.
امروز سر جلسه فشار زیادی را متحمل شدم تمام بدنم داغون بود و دلم که اصلا سر یاری نداشت و تئوری و بازاریابی را درهم می پیچاند.
الان تموم شده ولی باز هم خسته ام به اندازه همان پیچش صبح.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:56  توسط زری
|
مهربون من
همه جون من فدای احساس قشنگت
وقتی نگاه میکنی و میگی دوسم داری دستامو بگیر تو دستت

دست سردم توی دستت تازه داره جون میگیره
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:17  توسط زری
|
پروانه ی من در دامی افتاده که عنکبوتش سیر است ،نه میتواند پرواز کند و نه بمیرد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:45  توسط زری
|