تبليغاتX
...

...

http://dorsaidainaz.blogfa.com/

 

شنیده ای می گویند " سر بشکند پا بشکند دل نشکند " ؟ چرا ؟

به خدا می گویند " جبار "  . جبار یعنی چه ؟ یعنی شکسته بند . حالا خدا کجا را اگر بشکند درستش می کند ؟ سر را ؟ پا را ؟ نه . این ها را که همین دکترها درست می کنند . آن که از او بر می آید و از دکترها بر نمی آید دل است ... دکترِ دلِ  شکسته خودش است ... اما البته شرط هم دارد . اگر خواستی چیزی را او درست کند نباید ببری پیش دیگران . هیچ دکتری کار نصفه و نیمه ی دکتر دیگر را قبول نمی کند . علی الخصوص او ...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:11  توسط زری  | 

..............

 

.......... تا بیکران خویشم راهی دگر نماندست

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 9:14  توسط زری  | 

 

به آنچه که مارا به برخی انسانها وابسته می کند، نام عشق ندهیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:23  توسط زری  | 

 

دیگه قدرت ندارم - طاقتم هم طاق شده- خسته ام - فکرم درد می کند- دلم درد می کند- ضعف دارم - هر روزی که می خواهم تو را حفظ کنم- یکی از راه  می رسد - اما اگر می آورد - نکند اینچنین شود - نکند آنچنان کند- آخر چه کنم از دست تو - من که می خواستم - عزمم را جزم کرده بودم - تا پا به پایت بیایم - هر جا که بروی - گوش بدهم به حرفت - هر چه بگویی- بگذرم از همه - فقط بخاطرتو - ولی نمی گذاری- آخر چرا باید شرایطت تو خاص باشد- من که همیشه می خواستم مث همه باشم- کی خواستم که خاص باشی که تو خاص شدی؟

طاقتم طاق شده- خسته ام - فکرم درد می کند- فکرم گرسنه است ...

 دلم تنگ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:56  توسط زری  | 

.............

امروز که تمام شد

فردا با اینهمه تردید چه کنم

تو بگو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:15  توسط زری  | 

..........

دنبال یه نیمه گم شده بودم که با هم یه سیب کامل رو بسازیم

دنبال حریفی بودم که منو زندگیمونو بپای هم  ببازیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:34  توسط زری  | 

.......................................

 

بازهم مدرسه ام دیر شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 23:57  توسط زری  |