شنیده ای می گویند " سر بشکند پا بشکند دل نشکند " ؟ چرا ؟
به خدا می گویند " جبار " . جبار یعنی چه ؟ یعنی شکسته بند . حالا خدا کجا را اگر بشکند درستش می کند ؟ سر را ؟ پا را ؟ نه . این ها را که همین دکترها درست می کنند . آن که از او بر می آید و از دکترها بر نمی آید دل است ... دکترِ دلِ شکسته خودش است ... اما البته شرط هم دارد . اگر خواستی چیزی را او درست کند نباید ببری پیش دیگران . هیچ دکتری کار نصفه و نیمه ی دکتر دیگر را قبول نمی کند . علی الخصوص او ...
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:11  توسط زری
|
.......... تا بیکران خویشم راهی دگر نماندست
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 9:14  توسط زری
|
به آنچه که مارا به برخی انسانها وابسته می کند، نام عشق ندهیم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:23  توسط زری
|
دیگه قدرت ندارم - طاقتم هم طاق شده- خسته ام - فکرم درد می کند- دلم درد می کند- ضعف دارم - هر روزی که می خواهم تو را حفظ کنم- یکی از راه می رسد - اما اگر می آورد - نکند اینچنین شود - نکند آنچنان کند- آخر چه کنم از دست تو - من که می خواستم - عزمم را جزم کرده بودم - تا پا به پایت بیایم - هر جا که بروی - گوش بدهم به حرفت - هر چه بگویی- بگذرم از همه - فقط بخاطرتو - ولی نمی گذاری- آخر چرا باید شرایطت تو خاص باشد- من که همیشه می خواستم مث همه باشم- کی خواستم که خاص باشی که تو خاص شدی؟
طاقتم طاق شده- خسته ام - فکرم درد می کند- فکرم گرسنه است ...
دلم تنگ است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:56  توسط زری
|
امروز که تمام شد
فردا با اینهمه تردید چه کنم
تو بگو
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:15  توسط زری
|
دنبال یه نیمه گم شده بودم که با هم یه سیب کامل رو بسازیم
دنبال حریفی بودم که منو زندگیمونو بپای هم ببازیم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:34  توسط زری
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 23:57  توسط زری
|