تبليغاتX
...

...

خداوندا :

 براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !!

براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !!

‏براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !!

و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 23:29  توسط زری  | 

.............................................

 

روزهای بی رمقی را می گذرانم روزهایی که خستگی آزارم می دهد. و عجیب از کارهایم می مانم با اینکه خیلی کمتر از گذشته اند. باید خودم را تقویت کنم می خواستم تحمل بار زندگی را با کسی شریک شوم ولی هر چه فکر می کنم می بینم تنهایی تحمل کردنش از تحمل کردن بار اضافه بهتر است. اینرا همه می گویند و همه تائیدم کردند و همه گفتند که این بهتر است. چون اینروزها آدمی پیدا نمی شود که شریک و رفیق باشد دنیا نامرد شده و اگر کسی هم به اسم شراکت بیاید به احتمال قوی می خواهد صاحب مال و مالک فکر و اندیشه تو شود. این را نمیدانم که این درست است یا نه ولی ... بماند.. الان می خوام به حرف مائده گوش کنم و بر آن چیزی که دوست دارم آنقدر پافشاری نکنم... شاید واقعا قسمت ، سرنوشت یا هر چیز دیگری که اسمش باشد با آن کار راه نمی آید...

خدای من، مرا ببخش که در این روزهای بی رمقی و بی تابی یادت می کنم و روزهای شادی .. خدایا مث همیشه دوباره مرا در آغوشت گیر که بسیار به مهربانیت نیازمندم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:37  توسط زری  | 

............................................

به بخت اگر باور داشته باشيم، هم امروز يا هم امشب، آرامش فرا مي رسد تو را و مرا.

از اين دم اگر لذت بريم، زندگيمان در دستهاي ماست و ما تنها بار مسوليتمان را بر دوش مي کشيم .

به بخت اگر باور داشته باشيم، نه فقط امروز و نه فقط امشب،

 آرامش فرا مي رسد تو را و مرا

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:47  توسط زری  | 

دل از من برد و روی از من نهان کرد / خدایا با که این بازی توان کرد

شب تنهاییم در قصد جان بود / خیالش لطف های بیکران کرد

چرا چون لاله خونین دل نباشم / که با مانرگس او سرگران کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:20  توسط زری  | 

...........................................

 

در دلم عید گرفتم ولی آروم و ساکت ، می ترسم شادیمو داد بکشم  کاری که شاید همیشه قبلنا میکردم، شاید اگه بدونن که دلم شاده بخوان دوباره خرابش کنن. مث تو که نمی تونی ببینی دل من شاد باشه و فقط شادی خودتو می خوای،

ولش کن... دلم که اهل شکایت نبود

دلکم عیدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:27  توسط زری  | 

.........................................

 

وقتی اشک تو چشام حلقه میزنه چشام میسوزه و اون موقع می فهمم که اشکام شوره... وقتی اشکام روی صورتم جاری میشه پوستمو خشک میکنه اون موقع میفهمم که اشکام شوره... وقتی اشکام اونقدر زیاد میشه که نمی تونم کنترل کنم پاک کردنشون رو، میره رو لبم.. مزه میکنمش شوره.. اونقدر که به تلخی میزنه..... کامم تلخ میشه ..به اندازه تلخی جدایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 1:28  توسط زری  | 

عشق یعنی چی؟

قبلا گفتم به چیزی که مارو به دیگران وابسته می کنه اسم عشق ندیم

بعضیهام گفتن گل گفتی

ولی از کجا بفهمیم وابستگیه یا عشقه؟

اگه وابستگیه بعد چندی بایس فراموش بشه... مگه نه؟ ولی اگه نشد.. یعنی عشقه؟ ...

 

اینو از یه جایی دزدیدم نمی دونم صاحابش کیه ولی قشنگه:

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام میافتد . دوری ، عشق را شدت میبخشد و نزدیکی ،قوت . پیری مانع از عشق نیست اما عشق تا حدودی مانع از پیریست . هرگز ندا نستم چگونه ستایش کنم تا آنکه آموختم . عشق ناتمام میگوید: من تو را دوست دارم چون به تو نیاز دارم . عشق تمام میگوید: من به تو نیاز دارم چون تو را دوست دارم . درحساب عشق یک یک مساوی است با همه چیز و دومنهای یک برابرهیچ . عشق چیزی جزیافتن خویش در دیگران و شادکامی در شناخت نیست . عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له میشودو اگر سست بگیری میگریزد . عشق چون میوه است. ممکن است خوب به نظرآید اما تا وقتی که نرسیده آن را گاز نزن . عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر میشود . عشق غلبه خیال بر خرد است . مرد به کرات عشق میورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسیار . مردها همواره میخواهنداولین عشق یک زن باشند و زنها دوست دارن آخرین عشق یه مرد باشند . تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است . با عشق وشکیبائی چیزی ناممکن نیست . عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است . عشق ، معیارها را بهم می ریزد و دوست داشتن برپایه ی معیارها بنا میشود . عشق ،ویران کردن خویشتن است و دوست داشتن ساختنی عظیم . عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازیر میشود چون آبشاری عظیم و دوست داشتن جاری میشود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم . عشق ناگهان وناخواسته شعله میکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گیرد . عشق دق الباب نمیکند،مودب نیست ، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیست ، درویش نیست . سربزیر نیست ،مطیع نیست ، عشق دیوار را باور نمیکند، کوه را باور نمیکند ، گرداب را باور نمیکند، مرگ را حتی باور ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:42  توسط زری  |