تبليغاتX
...

...

...........

کنکور دادن حکم زائیدن را برایم دارد

یکبار دیگر هم زاییدم... خدا کند بچه ام نارس و مرده نباشد که دیگر از سنگینی حملش خسته شدم

میخواهم بزرگش کنم ... در آغوشم بگیرمش .... شیرش بدهم ... بزرگ شدنش را ببینم ...

پس زنده و سالم بمان ....

.... خواهش می کنم 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 8:36  توسط زری  | 

..........

ک مثل کپل صحرا شده پر ز گل / گ مثل گردو  ... بنگر به هر سو / ب مثل بهار ...  فکر کن بسیار /  پ مثل پسته ... نباش خسته /  م مثل موش ... برخیز و بکوش ...  برخیز و بکوش /  خ مثل خونه ... نگیر بهونه / آ مثل آواز ...  قصه شد آغاز ........................ 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 11:27  توسط زری  | 

..............

شيطان

اندازه يک حبّه قند است/ گاهي مي افتد توي فنجانِ دلِ ما/ حل مي شود آرام آرام/ بي آنکه اصلا ً ما بفهميم/ و روحمان سر مي کشد آن را/ آن چاي شيرين را/ شيطان زهرآگين ِديرين را/ آن وقت او خون مي شود در خانه تن/ مي چرخد و مي گردد و مي ماند آنجا/ او مي شود من

من 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:55  توسط زری  | 

لحظه های بی تو بودن میگذره

اما بسختی

....

خیلی خیلی خیلی دلم تنگ شده .....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 9:8  توسط زری  |