تبليغاتX
...

...

می خواهم بروم

نگو وفا ندارم ، نگو نمی بخشی مرا

من راهی دیگر ندارم

باید بگریزم از نیاز تو، از هر چه مرا به وادی جنون و گناه نزدیک می کند

باید با اشکهایم تمنای تنم را غسل دهم

باید رازمان را در دلمان خاموش کنم قبل از آنکه د ر گمراهی خیال ما فاش گردد

من باید بگریزم از نیاز وصل تو،از خوابهای آشفته شبانگاهم، از سردی دستانم ، از بی عشقی و هوس نگاهت

بر من خرده مگیر بر منی که اکنون به قفس تنهایی خویش پناه می برم

و زندانی نیازی می شوم که خدایش حکم رضا نداده

من می گریزم

از عشق تو، از عشق من، که نسوزاندمان

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:23  توسط زری  | 

.....

آخه گناه من چیه؟

جز دل بستن به گرمای دست تو ، اونم تو دل سرما...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:40  توسط زری  |