تبليغاتX
...

...

یه استاد بزرگی دارم میگه اون زمونا ما به یه بندی وصل بودیم برا اعتقادمون هر چند غلط جونمونم می دادیم چه شب زنده داریا چه نوشته ها چه ترس و دلهره ها.. که نکشیدیم

ولی الان همه چی بچه بازیه

هر طرف که قوی تر بشه اون وری می شن که نکنه موقعیتشون به خطر بیافته

حتی کسایی که یه عمری یه حرفی رو می زدن و الگو می شدن واسه ملت و ... یهو حرفایی می زنن که از روی صلاح   ...

اصلا به من چه منم که مث بقیه ام

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:14  توسط زری  | 

......................

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

بر پشت سمندی گوئی نو زین        که قرارش نیست 

و فاصله تجربه ئی بیهوده است.

بوی پیراهنت اینجا

و اکنون

کوهها در فاصله سردند

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس تو را می جوید

و به راه اندیشیدن

یاس را رنج می زند

بی نجوای انگشتانت  فقط

جهان از هر سلامی خالی است

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:18  توسط زری  |