تبليغاتX
... - ......................

...

......................

چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

بر پشت سمندی گوئی نو زین        که قرارش نیست 

و فاصله تجربه ئی بیهوده است.

بوی پیراهنت اینجا

و اکنون

کوهها در فاصله سردند

دست در کوچه و بستر

حضور مانوس تو را می جوید

و به راه اندیشیدن

یاس را رنج می زند

بی نجوای انگشتانت  فقط

جهان از هر سلامی خالی است

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:18  توسط زری  |